محرم با اراد
به خاطر شیوع سرماخوردگی و ازدهام جمعیت در مساجد امسال هم با فسقلی تو خونه عزاداری کردیم با هم سینه میزدیم قصه های عاشورا و امام حسین و علی اکبر و علی اصغر و... رو براش شاید روزی هزار بار میگفتم .
ارادی عاشق قصه گفتنه هزار بار شاید در روز یه قصه رو تکرار میکنم مثل نوار تو محرم هم قصه ی به قول خودش تیر کمون رو بگو مامان مد بود
بعد از ظهر تاسوعا رفتیم شمع روشن کنیم تو مساجد همه شمعها رو تو اولین و دومین مسجد روشن کرد و کلی هیاتها و دسته های عذاداری دید و با دقت نگاه میکرد بعد هم به خاطر خستگی قندو عسل برگشتیم خونه البته تو این بین بیشتر حواسش به حاجی مامان بود تا گم نشه تند تند صداش میکرد و دستش رو محکم گرفته بود
روز عاشورا هم قرار بود با بابا وحید بره که یکهو بعد از پیاده شدن ما از ماشین با ما همراه شد و همراه من و مامان و بابا رفتیم عزاداری .تازه میگفت که مامانم ناراحت میشه با تو بیام بابا !!!!!
عاشق نذریهایی هست که با ظرفای یکبار مصرف میارن خونه تا نذری میاوردن فوری درخواست قاشق و خوردن میکرن
الهی قربونت برم پسرم
اجر همه ی دوستداران و عزاداران با سید الشهدا
دوستون داریم


محرم با اراد
